تبليغاتX
اگه دوستداری بامن ببین یابذارباهات ببینم
جمعه 11 مرداد1387

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک                می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:16  توسط شکیبا و صابر  | 

دوشنبه 10 تیر1387

نوشته هاي پارسا را خواندم.گمان مي كنم او عاشق شده بود.اما فكر نمي كنم خودكشي او ربطي به معشوقه اش داشته باشد.احتمالا او خودكشي كرد چون درك اش كوتاه تر از ارتفاع عشق بود.او به جاي كنترل بر عشق،مغلوب مفهومي شد كه براي او تازگي داشت.او نه از معشوق،كه از عشق به شدت شكست خورد.حتي چنين به نظر مي رسد كه معشوقه اش كوشيده بود تا او را در فهم عشق ياري دهد اما ذ هن او نتوانسته بود همه ي ابعاد و پيچيده گي هاي معناي عشق را درك كند.گويي عشق چنان غريب بر وي تابيده بود كه با خط كش هاي او اندازه نمي شد و به همين سبب او قادر نبود آن را در كنار بقيه ي چيزها در آن كتاب دست نويسش بچيند.همچنان كه يونس، تو.معناي خداوند را در كنار بقيه ي معناهاي زندگيت بچيني.وقتي خداوند در معصوميت كودكان ،مثل برف زمستاني مي درخشد تو كجايي يونس؟واقعا تو كجايي؟شايد خداوند در هيچ جاي ديگر هستي مثل معصوميت كودكي،خودش را اين گونه آشكار نكرده باشد.من گاهي از شدت وضوح خداوند در كودكان،پر از هراس مي شوم و دل ام شروع مي كند به تپيدن.دل ام انقدر بلند بلند مي تپد كه بهت زده مي دوم تا از لاي انگشتان كودكان خداوند را برگيرم.كجايي يونس؟صداي مرا مي شنوي؟

اين متن قسمتي از يه كتاب قشنگ بود كه امروز مي خوندم شما هم بخونيد شايد كمي يه جور ديگه فكر كنيد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:4  توسط شکیبا و صابر  | 

یکشنبه 26 خرداد1387

یادم باشد
یادم باشد یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد زندگی را دوست دارم یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم یادم باشد زمان بهترین استاد است یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود یادم باشد قلب کسی را نشکنم یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:49  توسط شکیبا و صابر  | 

دوشنبه 23 اردیبهشت1387

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:22  توسط شکیبا و صابر  | 

دوشنبه 2 اردیبهشت1387

خسته ام از این کویر

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !
آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !
این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:18  توسط شکیبا و صابر  | 

سه شنبه 27 فروردین1387

اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:19  توسط شکیبا و صابر  | 

چهارشنبه 14 فروردین1387
مشكل دريا نيست. مشكل ماييم كه بدون توجه و آمادگي به دريا ميريم. تو كه در كنار دريايي بگو. از دريا آرامتر وجود داره ؟؟؟؟ از دريا خشمناكتر وجود داره ؟؟؟؟ از دريا ...... اما هميشه مردم براي رسيدن به اون و داخلش شدن ، مشتاقن !!!.عشق همون درياي ماست.همه ازش لذت ميبرن اما اوني تو دريا آسيب نميبينه كه به اندازه خودش جلو ميره. يه آدم ناشي بايد لب دريا دراز بكشه و لب دريا ، آب بازي كنه!!! جلوتر رفتن اون ، مرگ و نابودي اونه!!!!! بخدا عشق بد نيست،، بدي از ناشي بودن خودمونه. حالا اشكاتو پاك كن و امشب وقتي خواستي بخوابي ، با خودت تصميم بگير كه قبل از رسيدن به اين دريا ، شناگر ماهري بشي.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:49  توسط شکیبا و صابر  | 

دوشنبه 12 فروردین1387

چند تا مطلب قشنگ تا وبلاگ از اين بي حالي در بياد

 

هرگز از مرگ نهراسیدم اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر است.هراس من همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر است.

 

زندگی مثل دوچرخه سواری است؛ برای حفظ تعادل بایدحرکت کرد..... انیشتین

 

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مِِي ارزد.

 

آن كس كه چرايي زندگي را يافته باشد با هر چگونه اي خواهد ساخت

 

يادمون باشه وقتي کسي برامون ميميره ، اونقدر مرد باشيم که سر قبرش يک شاخه گل بزاريم

چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است. علی شریعتی

سنگ در برکه می اندازم و میپندارم که به همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

هرگز وقتت را برای کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذارد هدر مده.........

عادت کنید که عادت نکنید!!!!!!

برای چیزی كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن

 

انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست.

عاقبت يك روز مغرب محو مشرق مي شود عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود

چقدر تلخ است که هزاران هزار معادله چند مجهولی زندگی را در زیر لبخندی ساختگی به زور هول دهی

بپذيريم که سرنوشت تابع انديشه هاي ماست وباور کنيم که خدا عاشق ماست و هيچ عاشقي معشوق خود را رنج نميدهد

اگه نمی تونی مشکلات رو حل کنی سعی کن باهاشون عشق کنی

آرزویم این است : نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنكه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت می خواهد.....

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:12  توسط شکیبا و صابر  | 

جمعه 9 فروردین1387

وقتی جهان از ریشه ی جهنم

و ادم از عدم و سعی از ریشه های یاس می اید

وقتی یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند

 باید به بی تفاوتی واژه ها

 و واژه های بی طرفی چون نان دل بست

  نان را از هر طرف که بخوانی نان است...

                                                                 قیصر امین پور

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:43  توسط شکیبا و صابر  | 

دوشنبه 27 اسفند1386
سفره هفت سین
سین‌های باستانی
(متداولتر)
  • سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)
  • سیب - نماد زیبایی و تندرستی
  • سمنو - نماد فراوانی(برکت)
  • سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)
  • سنجد - نماد عشق
  • سکه - نماد دارایی
  • سرکه - نماد شکیبایی و عمر
  • سماغ - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
  • سنبل
دیگر سین‌ها سوسنسبزیسنگکسپندسیاهدانه
دیگر اقلام
گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه • ...


جغرافیای جشن نوروز
ایران | اران | ارمنستان | افغانستان | ازبکستان | پاکستان | عراق | سوریه | ترکیه | تاجیکستان | ترکمنستان | تانزانیا | قزاقستان | مصر


جشن‌های ایرانی
نوروز

فروردینگاناردیبهشتگانخردادگانتیرگان

مهرگانیلداجشن سدهاسپندگانچهارشنبه‌سوری

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:9  توسط شکیبا و صابر  |